18 ماهگی و واکسن و دندونای جدیدو به جا مونده ها...
دختر ملوسممممممممم.gif)
با کلی تاخیر
![]()
ماهگیت مبارک


روز 9 بهمن ساعت 11 صبح رفتیم بهداشت و واکسنت رو زدیم .وااااااااای که خدا میدونه چه کلی بازی در آرودی فدات شم حقم داشتی
اولی رو که زد به دستت اونقدر گریه کردی که رو تخت اونجا کلییییی 
خلاصه ملافه رو جمع کردن و خوابوندمت و بابا پاهات رو نگه داشت و من بازوهاتو الهی فدات شم که وقتی آمپول رو فرو کرد تو پات با جییییغ میگفتی آآآآآآآآآآآآی و صورتت میلرزید.الهی مامان فدااااااااااات شه دل مامان کباب شد بابا رضا که شده بود مجسمه از ترس 
بعدشم با بدبختی لباساتو پوشوندم و اومدیم تو ماشین و زودی بردمت اسباب بازی فروشی و دیگه کلاا یادت رفت که از کجا خوردی
به انتخاب خودت برات ی اردک گرفتم که تخمم میذاره 
اومدیمم خونه ی بستنی دادم دستت و اردکت روهم برات روشن کردم و 1 ساعتی سرگرم بودی .
کمپرس سردم برات گذاشتم و ناهارتو دادم و خوابیدی .
خداروشکرررررررررر این واکسنت برعکس تمااام واکسنای قبلیت عالیییی بود خیلی مدت کمی تب کردی و پا دردم نداشتی
.
![]()
از دندونات بگم که ماشالاااااااااا بهت امون نمیدن دارن تند تند پشت هم در میان که فکر کنم به خاطر آمپول ویتامین د هست .
92/10/5 : دندان آسیاب سمت راست بالا فرداشم نیش بقلیش در اومد![]()
92/10/11: دندان نیش سمت راست پایین فرداشم آسیاب بقلیش در اومد![]()
92/11/8:دندان نیش سمت چپ پایین![]()
92/11/17 :دندان آسیاب سمت چپ پایین![]()
![]()
دایره لغاتتم بیشتر شده و بیشتر چیزایی هم که کیگیم تکرار میکنی ولی فقط اولش رو میگی یا به زبون خودت ی چیزی میگی
مامان جون. بابا جون . بویو (برو ). بیییییی (بده ). گاگیش (کلاه )
.باگیش(بادکنگ)
.داگیش(خاله )
.یخ.داگ(داغ).دَش(چَشم).موش.بوخو(بخور).قاشق رو میگیری سمت دهنمونو و خودتم دهنتو تا جایی که میتونی بااااز میکنی و میگیی آآآآآآآآ بوخو
.
ی مارم داری که بهش خیلی علاقه داری و وقتی دنبالش میگردی هی میگی فیسسس فیسسس بعد بهت میگم مارت کو میگی نیس
اونجاس که میخوام قوووورتت بدم ![]()
به آخر خیلی کلمات ش اضافه میکنی:نی نیش .ماماش .باباش .تاتیش و...
بهت میگیم اسم مامان نیکی چیه زودی میگی مینوووووو
اسم خودتم خیلی وقته که ازت میپرسیم و میگی مامییین ![]()
عشق من کیه :مامیییین
عمر من کیه :مامییین
خوشگلم کیه :مامیییین
.....
تقریبا همه چیزو با ایما و اشاره و کلمات نصفه نیمه بهمون میفهمونی و میگی حرف حرف من باشه و ما هم میگیم چششششششششششششم ![]()
خیلی کم پیش میاد که خودت تنها بازی کنی و همش دوس داری من یا بابا پیشت باشیم بیشترم ماماااان ![]()
حتی موقع ظرف شستنم میبرمت روی کابینت کنارم مینشونمت و هی باید با دستکشام باهات بای بای کنم وگرنه جییییییییغ ![]()
وقتی چیزی بهمون میدی یا ما چیزی بهت میدیم تند تند میگی میسی میسی و دستتم میزنی به سینت 
تمااااااااااااام لباسای من و بابا رضا و خودتم میشناسی و جلو ماشین لباسشویی وامیستی و هر لباسی که میبینی میگی مال کیه 
لباسای خودتم میبینی میزنی به سینت و میگی من من من من
خلاصه که شیرین عسلی شدی برامونو و خدارو روزی 1000 بار شکر میکنم به خاطر وجود نازنینت ![]()
![]()
هفته پیش خاله ندااینا اومدن و خونمون ی تولد کوچولو برای نگین گرفتیم و خوش گذروندیم ![]()
عشق خالهههههههه

ای خداااا ریختشونووووووو 

![]()
خوووووب حالا بریم سراغ کلی عکسه درهم وبر هم
آبان ماه خونه خاله مجی (دنیز جون )دورهمی داشتیم و کلیییی بهمون خوش گذت که یادم رفته بود عکساشو بذارم 
دخمل گلللللم

آوای مهربووووون

دنیز طلااااااااا

مانلی ملووووسک

کوروش شیطوووونک

دست خاله مجی درد نکنه خیلیییییییی روز خوبی بود .![]()
![]()
اولین باری که بستنی دادم دست خودت بخوری
البته مال دو ماه پیشه

![]()
خونه دایی محمد (این عکستم مال 2 ماه پیشه )
خونه دایی هم کلی آتیش سوزوندی

بازم خونه دایی ماه پیش (_از تشک بازی نیکی خیلییییی خوشت اومده بود )

![]()
پارمین عاشق ببعیشه

![]()
عاشق اینی که دمپایی راحتی های من رو بپوشی 

![]()
عاشق اینی که بری پشت مبلا و باهامون دالی کنییییییییی![]()

![]()
کابینتای آشپزخونه هم که شده برات ی سرگرمی ![]()

![]()
هر وقتم بریم خونه مامان جون اول ی سر میریم تو حیاط و باباجون ی کبوتر برات میاره و حساااابی میچلونیش![]()

![]()
اینم بووووووووس از نوع غلیییییظ 

![]()
اخمالووووووووووووو

![]()
اینم از اولین مسواک و خمیر دندان دخمل نااااااااازم(البته فعلا فقط از مسواکش استفاده میکنی)

![]()
دو هفته پیشم رفتیم خونه خاله سمیرا مامان آوا جون .خاله مجی و دنیزم اومدن
دخمل نازم

3 تا فرشته

حسااااااااااااااابی خونه خاله سمیرا رو بهم ریختید و آتیش سوزوندید![]()
دست خاله سمیرا درد نکنه حساااابی بهمون خوش گذشت ![]()
![]()
اینم شروع یک پروسه .جیییییییییییش.

![]()
ملووووووووووووووس مامان


![]()
این عکستم خیلی بامزه بود دلم نیومد نذارم

![]()
ی روز سرررررررد زمستونی (92/11/16)

![]()
این پستت خیلیییییی طولانی شد از این به بعد قووووووووول میدم تند تند بروزکنم که اینجوری همش با هم جمع نشه .
از صبح تا الان که ساعت هشت شبه سر این پست بودم .تو هم که ماشالله شیطوووووون شدی و خواب ظهراتم خیلی کم شده و بعضی روزام نمیخوابی و کلی وقت کم میارم و الانم اینجوری هستم
.



18 ماهگی و واکسن و دندونای جدیدو به جا مونده ها...
